چرایی عدم اثر گذاری سیاستهای فرهنگی در جامعه

به گزارش جایگاه خبر، سیاست‌های فرهنگی در هر جامعه‌ای، به ویژه با پیشینه غنی مانند اسلام _ ایران ، نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت، مشورت با کارشناسان و خبرگان و در نظر گرفتن ابعاد مختلف اجتماعی است ، تصمیمات لحظه‌ای یا بدون مطالعه کافی می‌تواند باعث ناپایداری، تناقض در اجرا و کاهش اثرگذاری مطلوب شود ، در حوزه فرهنگ، تغییرات باید تدریجی و مبتنی بر درک عمیق از بافت و نگاه اجتماعی باشد تا پذیرش عمومی و تأثیر پایدار داشته باشد. گاهی ممکن است تصمیمات واکنشی به مسائل روز، بدون در نظر گرفتن تبعات بلندمدت، اتخاذ شوند ، بهبود این روند معمولاً نیازمند نهادینه شدن فرآیندهای مشورتی، ارزیابی اثرات اجتماعی پیش از اجرا و بازخوردگیری مستمر از جامعه است. فرهنگ عمومی مردم به عنوان مجموعه‌ ای از باورها، ارزش‌ها، هنجارها و رفتارهای رایج در یک جامعه تعریف و اجرا می‌شود که تحت تأثیر عوامل مختلفی شکل می‌گیرد. علاوه بر مواردی که تاثیر مثبتی براین موضوع دارد موارد ذلیل با عث چالش های شتابزده ایی خواهد شد : _ شکاف نسلی: اگر تصمیمات بدون درک تحولات فرهنگی نسل جدید یا z گرفته شود، ممکن است باعث گسترش شکاف بین نسل‌ها در درک و فهم موضوعات گردد._

مقاومت اجتماعی: تغییرات سریع و بدون اقناع عمومی ممکن است موجب مقاومت منفعلانه یا فعالانه مخصوصا در نسل جدید شود._ تضعیف اعتماد عمومی: تصمیمات غیرکارشناسی مکرر و اجرای برنامه های بدون پشتوانه غنی فکری می‌تواند اعتماد مردم به نهادهای متولی فرهنگ را کاهش دهد.اما تحول در کنش‌های اجتماعی، رفتارها، سبک زندگی و نگرش جوانان پدیده‌ای چندبعدی است که تحت تأثیر عوامل پیچیده داخلی و جهانی رخ می‌دهد. این تغییرات را می‌توان در چند محور تحلیل کرد:۱. عوامل کلیدی مؤثر بر تغییر نگرش جوانان

دسترسی به فضای مجازی و اینترنت: مواجهه با ایده‌ها، سبک‌های زندگی و گفتمان‌های جهانی، بازتعریف هویت و ارزش‌ها را تسریع کرده است._ تحولات اقتصادی: مسائلی مانند بیکاری، تورم و دشواری معیشت، اولویت‌های زندگی و نگاه به آینده را تغییر داده است._ شکاف نسلی: تفاوت در تجربه‌های تاریخی، انتظارات و الگوهای تعامل با نسل گذشته._ تحول در نظام آموزشی: افزایش سطح تحصیلات و آگاهی، همراه با انتقاد از ناکارآمدی‌های سیستم آموزشی و اشتغال به کار در موضوع تحصیلات مرتبط .۲. نمونه‌های عینی تغییر رفتار و سبک زندگی:_ الگوهای مصرف فرهنگی: گرایش به محصولات فرهنگی متنوع (فیلم، موسیقی، شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی) و فاصله‌گیری از برخی الگوهای سنتی._ تأخیر در ازدواج و تغییر نگرش به خانواده: افزایش سن ازدواج، بازتعریف نقش جنسیتی و خانواده، سبک‌ ازدواج ها مثل ازدواج سفید _ کنشگری مدنی جدید: اشکال نوین اعتراض، فعالیت در فضای مجازی و حساسیت به مسائل محیط زیست، حقوق زنان و شفافیت، تحریک دشمنان برای تبدیل اعتراض به اغتشاش _ بازتعریف معنویت و دین‌داری: ظهور اشکال شخصی‌شده‌تر از باورها، گاهی همراه با فاصله‌گیری از نهادهای رسمی مذهبی، جایگزینی خرافات و پدیده های نوظهور بجای اصل باور ۳. نقش سیاست‌گذاری‌ها در تقویت یا مهار این تغییرات:_ سیاست‌های انعطاف‌ناپذیر: ممکن است منجر به شکل‌گیری فرهنگ مقاومت درونی شود؛ یعنی جوانان در فضای خصوصی یا مجازی، سبک‌هایی مغایر با گفتمان رسمی را پرورش دهند._ عدم هماهنگی نهادها: گاه تعارض بین پیام‌های نهادهای آموزشی، رسانه‌ای و مذهبی، سردرگمی یا بی‌اعتمادی را تشدید می‌کند.

فرصت‌های سیاستی: بهره‌گیری از علاقه جوانان به مشارکت اجتماعی، خلاقیت هنری و فناوری می‌تواند امکان گفت‌وگوی سازنده را فراهم کند.۴. پیامدهای اجتماعی این تحولات:_ چندپارگی فرهنگی: همزیستی سبک‌های زندگی بسیار متفاوت در یک جامعه و اجراهای متفاوت حتی موضع گیرهای منفی ._ کاهش سرمایه اجتماعی: اگر بی‌اعتمادی بین نسل‌ها یا نسبت به نهادها افزایش یابد._ ظرفیت برای نوآوری: پذیرش تغییرات سریع‌تر فناورانه و فرهنگی توسط جوانان می‌تواند نیروی محرکه توسعه باشد.تغییر در نگرش و رفتار جوانان لزوماً به معنای “انحراف” نیست، بلکه می‌تواند پاسخ انطباقی به شرایط جدید جهانی باشد. سیاست‌گذاری مؤثر نیازمند درک این تغییرات بدون قضاوت پیشین، ایجاد فضای گفت‌وگوی بین‌نسلی و بازنگری در روش‌های انتقال ارزش‌ها چه برنامه های کلان و چه در خرد برنامه ها است.نقش مسئولین برنامه ریز و کارآمد در این موضوعات بسیار مهم است اگر خوب و با شناخت برنامه ریزی نمایند می توانند اثرات مثبتی را مشاهده نمایند.نمونه های این تصمیم گیری ها را می توان به موارد ذیل اشاره کرد :۱. سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های فرهنگی:_ ایجاد فضاهای فرهنگی (کتابخانه‌ها، سالن‌های هنری، مراکز جاذبه دار برای جوانان با رویکرد های جذاب)_ حمایت از تولیدات فرهنگی بومی و خلاق و جوان پسند(فیلم، موسیقی، ادبیات و هنرهای جذاب)۲. طراحی برنامه‌های آموزشی سازگار با تغییرات:_ به‌روزرسانی محتوای آموزشی با نیازهای نسل جدید_ توسعه مهارت‌های تفکر انتقادی و سواد رسانه‌ای۳. ایجاد بستر گفت‌وگوی بین‌نسلی:_ فراهم کردن فضای امن برای بیان دغدغه‌های جوانان گفتگوهای آزاد _ مشارکت دادن جوانان در طراحی پروژه‌های اجتماعی و حتی اجرا

۴. سیاست‌های تشویقی برای نوآوری فرهنگی:_ حمایت از استارت‌آپ‌های فرهنگی و دیجیتال_ کاهش موانع قانونی برای فعالیت‌های فرهنگی غیردولتیاما آنچه که باعث آسیب این مهم شده است نقش منفی مسئولین با رویکردهای نامناسب و اجرای برنامه های غیر جذاب و هزینه کردهای نجومی غیر موثر است مثال کلی آن را اشاره می کنیم : ۱. سیاست‌های انعطاف‌ناپذیر و یک‌سویه:_ نادیده گرفتن واقعیت‌های اجتماعی و نسلی و عدم توجه به استقبال و جذابیت _ تبدیل فرهنگ به میدان «تهدید و کنترل» به جای «توسعه و گفت‌وگو»۲. تناقض بین گفتار و عمل نهادها:_ تضاد بین ارزش‌های ترویج‌شده رسمی و رفتارهای عملی در جامعه_ کاهش اعتماد عمومی و ایجاد حس ریاکاری اجتماعی۳. واکنش‌های سلبی به جای پیش‌گیرانه:_ تمرکز بر «ممنوعیت» بدون ارائه جایگزین جذاب_ ایجاد چرخه معیوب: مقاوت و برخورد بدون جایگزینی مناسب برای هدایت ۴. غفلت از ریشه‌های اقتصادی-اجتماعی تغییرات:_ بیکاری، تورم و نابرابری که بر سبک زندگی جوانان تأثیر مستقیم دارند_ تقلیل مسائل فرهنگی به «تهاجم فرهنگی» بدون توجه به عوامل داخلییکی از نمونه‌های عینی از تأثیر تصمیمات مسئولین بی‌ثباتی و تغییر فرهنگ در نمایش های خانگی است ، سیاست‌های فرهنگی که موجب دوگانگی بین زندگی عمومی و خصوصی افراد و جوانان و تغییر سبک زندگی افراد میشود . در اجرای سیاست‌های کلان فرهنگی-اجتماعی اگربه موضوعات زیر توجه شود بازخورد خوبی خواهد داشت : _ به رسمیت شناختن تغییر سبک زندگی: به جای انکار یا مقاومت، پذیرش واقعیت‌های جدید و تلاش برای هدایت و برنامه ریزی آن با محوریت ارزشهای ملی و مذهبی .
_ تقویت سرمایه اجتماعی:ایجاد فرصت‌های تعامل واقعی و فعالیت‌های گروهی برای جوانان (ورزش، هنر، فعالیت‌های داوطلبانه) تا فضای مجازی تنها گزینه نباشد._ همکاری بین‌بخشی:هماهنگی بین وزارتخانه‌های آموزش و پرورش، فرهنگ، ورزش و فناوری اطلاعات و نهادهای موازی برنامه ریز برای برنامه‌ریزی یکپارچه و تاثیر گذار و جلوگیری از اجرای برنامه های بی محتوا و محصولات غیر جذاب .چالش ساختاری مهمی در مدیریت فرهنگی وجود دارد یکی از آنها نهادهای موازی با مأموریت‌های هم‌پوشان و فعالیت‌های غیرجذاب، نه تنها منابع مالی و انسانی را هدر می‌دهند، بلکه با تولید کارهای تکراری و غیرخلاق، بی‌اعتمادی عمومی و خستگی اجتماعی ایجاد می‌ نمایند. که موارد آن میشود اشاره نمود : ۱. سیاست‌گذاری بخشی و نبود نگاه یکپارچه:_ هر نهاد یا وزارتخانه، بسته به اولویت‌های خود و بدون هماهنگی با نهادهای دیگر، پروژه‌های مشابه تعریف و اجرا می‌کند.۲. رقابت بر سر بودجه و منابع:_ نهادها برای اثبات ضرورت خود، به تولید فعالیت‌های کم‌اثر اما پرتعداد و غیر جذاب روی می‌آورند.۳. ارزیابی نادرست از اثربخشی:· موفقیت اغلب با “میزان فعالیت” (تعداد همایش‌ها، کارگاه‌ها) سنجیده می‌شود، نه “تأثیر اجتماعی” (تغییر نگرش، رضایت مخاطب).۴. فقدان شناخت واقعی از نیازهای نسل جدید:_ برنامه‌ریزی‌ها غالباً بر اساس ذهنیت‌های نسلی گذشته است و جذابیت رسانه‌ای و محتوایی برای جوانان را نادیده می‌گیرد.این موضوع باعث هدررفت عظیم بودجه عمومی در پروژه‌های نمایشی و بی‌بازده می شود، و سردرگمی مخاطبان (به‌ویژه جوانان) به دلیل دریافت پیام‌های متناقض یا یکسان از کانال‌های مختلف خواهد شد کاهش شدید اعتبار نهادهای فرهنگی در چشم جامعه رخ خواهد داد .تا زمانی که
انگیزه‌ها و سیستم پاداش در نهادهای فرهنگی تغییر نکند و به جای “فعالیت زیاد”، “تأثیرگذاری عمیق” مورد تشویق قرار نگیرد، این چالش باقی خواهد ماند. اصلاح این وضعیت نیازمند اراده سیاسی قوی و مشارکت دادن منتقدان و جوانان در فرآیند تصمیم‌گیری است.
محمدصائبی کارشناس ارشد برنامه ریزی فرهنگی و روابط عمومی

 

جدیدترین‌ها
پربحث‌ها